|
وقف نامۀ آب انبار شش بادگیری یزد |
|
|
|
|
نوشته شده توسط دبير
|
|
شنبه, 30 مهر 1390 ساعت 23:36 |
|
حسین مسرت
یزدان نیوز: از آنجا که متن این وقف نامه در هیچ کتابی از جمله کتاب ارجمند یادگارهای یزد نگارش ایرج افشار درج نشده بود ، نگارنده پس از پرس و جوی فراوان به چند متن آن در سازمان های میراث فرهنگی یزد و اوقاف یزد دست پیدا کرد و نخستین بار آن را پس از مقابله در مجلۀ وقف میراث جاویدان و سپس در کتاب خود به نام : "آب انبارهای یزد" چاپ کرد و چون گمان برد برخی دسترسی به آن مجلّه و کتاب را ندارند ، برای بهره وری همگان متن آن را در وبلاگ خود درج می کند تا نشانی باشد از اوج نیکوکاری مردمان یزد .. "حسین مسرت"
هوالواقف علی الضَّمائر والسَّرائر
بسم الله الرّحمن الرّحیم و منه الاعانة والفوز بما فی جنّات النّعیم
الحمد لله الذی وقَف علی ما فی ضمائر الابرار و وفّقَهم
لتحصیل1 الذّخائر2 لدار القرار والصّلوة3 والسّلم
علی سیّد الابرار محمّد و آله و عترته الاطهار عدد
قَطَر الامطار و ورق الاشجار ما اظلم علیه اللیل و اَشرق
علیه النّهار واللعنة علی اَعدائهم الی دارالبَوار
و بعد داعی بر تحریر این حروف شریعت مألوف آنکه دنیای دون را برای هیچ یک از بنی نوع آدم4 بقاء و ثباتی نبوده و نمی باشد و بما صدق «کلّ نفس ذائقة الموت» ،هر ذی روحی، شربت ناگوار مرگ را چشیدنی است و زیرک و بصیر و دانا کسی است که به مصداق «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» تهیّةي5 سفر آخرت خود را که باقی است و برگشت ندارد، بگیرد و قبل از آنکه اجلّ موعود در رسد6، محاسبهي خود را مفروغ به خیرات و مبرّات پرداخته، به مقتضای «الدّنیا مزرعة الآخرة» و بر کشت زار عمل خویش، بذر خیری افشاند، تا در «یوم لا ینفع مال و لا بنون» به موافق «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره» محصول آن را جمع و ضبط نماید و باید در هیچ آن7 از آنات، در عمل خیر تکاهل و تساهل نورزد ،خصوص در وقف نمودن اموال که به مقتضای «اذا مات ابن 8آدم انقطع عمله الّا عن ثلاث9 صدقة جاریه»الخ ،انقطاعی از برای آن نیست و از سایر اعمال خیر، بهتر و نفعش زیادتر.
«بناء علي هذا» مصداق اين مثال،شامل حال و كافل احوال،خيريّت مآل سعادت اشتمال ،عالی حضرت، گرامی منزلت، متعالی مرتبت، طایف بیت الله الحرام و زائر مراقد ائمّه ي انام علیهم سلام الله الملک العلّام، خیرالحاج و العمّار، حاجی محمّدحسین، خلف مرحوم آقا نورالله، تاجر محلّهي سرتَل، من محلّات خارج دارالعبادهي یزد گردید10
به توفیقات حضرت باری و تأییدات ملک11 حضرت سبحانی، وقف مؤبّد و حبس مخلّد نمود، حاج مزبور«قربةالی الله و طلباً لمرضاته، جلّ شأنه»، تمامی اعیانات مرقومهي مفصّلهي در ذیل را از منابع و مجاری میاه و املاک و باغات و اراضی و تیمچه و غیره که هر ساله منافع آنها را بعد از تعمیر و اخراجات ضروریّه و عشر و دیوانی و نفقهي موقوفات مزبورات و اخراج حقّ التّولیّه والنّظاره، در مصارف معیّنهي مشخّصهي مرقومهي مفصّلهي در ذیل، علی الترتیب المرقوم متولی، سیذکر صرف نماید و نهایت سعی و اهتمام خود را مرعی دارد و تفصیل اعیان موقوفات بدین نهج است:
همگی و تمامی منابع و مجاری چهل جرّه از جرّات میاه یک نهری از قنوات اهرستان تفت نصیری، فی هفت نهر و چهار دانگ 12از قرار مدار دوازده روز شبان با کافهي توابع و لواحق آن بقدرالحصّه، سیّمامجاري13 میاه جبلی آن بقدرالحصّه14 و همگی و تمامی منابع و مجاری نصف طاق از میاه قنوات ثلث6 طهره15 و جنّت آباد و هادی خانی، به علاوه رشتهي رو به کوه که ممزوجاً شرب می شود و الآن مشرب آن در محلّهي کوچه بیوک، من محلّات قریهي اهرستان است ،از قرار مدار شانزده روز شبان، مع جمیع توابع و لواحق آن شرعاً و عرفاً و عادتاً سیّما راهرو که ممتدّ است از صحرای فیض آباد پیشکوه ،الی کوچه بیوک، بقدرالحصّه الشایعه.
و همگی و تمامی منابع و مجاری سه سهم از جمله هفتاد و دو سهم از قنوات مزرعهي معیّنهي مشخّصهي موسومه به مزرعهي مبارکهي، واقعه در قرب قصبهي تفت قهستان دارالعبادهي یزد، که دو سهم آن مشهور است به سهم علی عسکرخانی ،از قرار مدار چهارده روز شبان،« مع توابع و لواحق آن شرعاً و عرفاً و عادتاً کائناً ما کان و بالغاً ما بلغ»، سیّما اراضی تابعهي آن از صحرایی و حومه و مواتی و عمارات و اشجار و غیر ذلک ،«ممّا ذکر ام لم یذکر سمّی ام لم یسمّ و لاسیّما» یک درب باغ معیّن مشخّص مجدّر مشجّر به اشجار انار و غیره به بسط دو قفیز، تخمیناً محدود به باغ ابوطالب خانی، ملکی جا جمشیدی و حدّی به باغ عالی شأن آقا رضای امین التجّار و حدی به خیابان و به صحرای موات و سیّما قدرالحصّه از خیابان از سهم دو سهمی علی عسکرخانی ،و لا سیّما دو قفیز زمین صحرای احیا شده که محدود است به زمین ماندگار16 و به زمین اسفندیار مجوسی و به زمین خداداد مجوس و به خیابان، مع التوابع، سیّما پانزده اصله درخت توت برگی، واقعه در آن و خصوصاً یک درب باغ معیّن مشخّص مشجّرالبعض، به بسط یک قفیز محدود به باغ حاجی سید حسین و به زمین آقا سید مهدی و به صحرا و به شارع، مع التوابع واللواحق، شرعاً و عرفاً و عادتاً.
و همگی و تمامی هفت سهم از جمله هشت سهم از یک دانگ از جمله شش دانگ از تیمچهي معیّنهي مشخصّهي دایره، واقعه در خلف میدان خان ،که مدخل آن در سوق صفّاران است و موسوم است به تیمچهي کرمانی ها،« مع الملحقات و شرعاً و عرفاً و عادتاً کائناً ما کان و بالغاً ما بلغ »از کلیاس و دالان و حجرات تحتانیّه و فوقانیّه و انبار و طویله و بهاربند و آبریز و فضا و غیرها از هریک بقدرالحصّه الشایعه، سوای یک حجره واقعه در دهلیز که موسوم است به حجرهي حاجی نورمحمّد قندهاری و محدود است به تیمچهي مزبوره، به سرای خواجه و مدرسهي شفیعیّه و سوق صفّاران17.
المقرّر آنکه متولّی، سیذکر متوجّه اجاره و استیجار موقوفات مزبوره بشود و زیاده از یک سال اجاره دادن و به متغلّبه18 و نامعتبر، بدون ضامن معتبر، اجاره دادن کلّاً منوط است به نظر متولّی، سیذکر که به هر نحو که صلاح داند ،از قرار معمول، بین البلد،اجاره و استیجار نماید و در جمیع احوال، حفظ موقوفات را کماینبغی بنماید و منافع موقوفات را بعد از اخراجات ضروریّه خود موقوفات مزبوره ،از تعمیر جزئیّاً و کلّیاً و دیوانی و عشر و نفقهي حقّ التولیّه و حقّ النّظاره به نحو سیذکر ،از آن بیرون نموده، مابقی را اوّلاً آنچه اخراجات ضروریّه داشته باشد، آب انباری که خود واقف در محلّهي سرتل ساخته است؛ صرف آن نماید،از تعمیر و تنظیف و غیرذلک و بعد از آن از آن منافع آب خریده، در وقت خود در آب انبار مزبور نماید، که مردم از آن منتفع شوند؛ به هر نحو انتفاعی که محتاج باشند و بعد از آن به جهت روشنایی دو راهرو انبار مزبوره، روغن چراغ ،آنچه لازم باشد، خریده شود
و بعد از آن، یک قاری که هر یوم، پنج جزو قرآن تلاوت نماید؛ قربة الی الله و درب همان انبار در سه وقت اذان بگوید، قربة الی الله ،متولّی، سیذکر اجرت بدهد او را که آب در سقّاخانهي درب انبار مزبور بریزد که مؤمنین و مسلمین از آن بیاشامند و سقّاخانه بی آب نماند که مردم تشنه بمانند و اگر از اولاد واقف یا صلهي رحم واقف، فقیر باشند و صلاحیّت از برای سقّايی سقّاخانهي مزبوره داشته باشند، متولّی ایشان را مقدّم بر غیر دارد و بر فرض تعدّد، هر کس از ایشان که متولّی، صلاح داند، عمل نماید؛ لکن اولاد را مقدّم بر صله ي رحم دارد؛ بر فرض صلاحیّت، لکن اگر خودشان خواسته باشند، سقّايی بکنند و آنچه از این مصارف زائد آید ،متولّی به فقرای از اولاد واقف برساند؛ لکن، تقسیم بر کل لازم نیست ؛منوط به استصواب متولی است ولو صلاح در یک نفر از ایشان داند و اگر اولاد واقف، فقیری نباشد، یا باشد، ولکن سهل الوصول نباشد، به فقرای از صله رحم واقف برسانند و در آنجا نیز تقسیم لازم نیست، بلکه منوط به نظر متولّی است. به نحو مزبور و اگر از صله رحم فقیری نباشد یا سهل الوصول نباشد، بر فرض وجود به فقراي محلّهي سرتل برسانند؛ لکن این هم تقسیم بر کل لازم نیست، بلکه منوط به نظر متولّی است .
و واقف مزبور، تولیّت را مادام الحیات با خود قرار داد نمود و بعد از حیات خویش ،مفوّض نمود به اعلم و اصلح و ارشد از اولاد ذکور خود، به شرط توطّن و سکونش در بلدهي یزد و توابع آن، نه در خارج از آنها و مراد از صفات متقدّمهي متولّی ،از اعلمیّه و اصلحیّه و ارشدیّه19 این است که اهتمام به صرف منافع، در مصارف داشته باشد و در جمیع طبقهي اولاد ذکور، به نحو مذکور و موصوف مقدّم است و از اولاد ذکور اگر ذکور موصوف نباشد؛ لکن ذکور موصوف از اولاد اناث بوده باشد ؛مفوّض به آن ذکور موصوف از اولاد اناث واقف است و اگر ذکور موصوف نباشد؛ نه از اولاد ذکور واقف و نه از اولاد اناث واقف ،اناث از اولاد واقف، مقدّم است و تولیّت مفوّض به او است، با صلاحیّت تولیّت، به نحو مزبور بة اینکه صرف نماید و متوطّن در بلده یا توابع آن باشد.
خلاصه، تولیّت بعد از واقف مفوّض است به ذکور از اولاد واقف، نسلاً بعد نسل، با ملاحظه ي الاقرب فالاقرب و شرط توطّن و سکون در بلده و توابع آن و بعد، مفوّض به صاحب صفات مزبوره ،از اهل محلّهي سرتل است ،که امام مسجد، تعیین نماید و بعد از واقف، نظارت در جمیع طبقات با امام مسجد است؛ یعنی، مسجد محلّهي مزبوره و خود واقف را ناظری نیست.
و اگر در طبقهي اولاد واقف، فی ایّ طبقه، متولّی به حدّ رشد نرسیده باشد ؛تولیّت مفوّض است به جناب مستطاب علّام فهام ،عمده المحقّقین و زبده المدقّقین، سرکار آخوند ملّا علی اکبر نحوی20 ،خلف مرحمت مآب ،استاد کریم و عالی حضرت، گرامی منزلت، سعادت مرتبت آقا محمّد تقی بن آقا عبدالکریم و بعد از ایشان، باعدل از اهل محلّهي سرتل، تا متولّی از اولاد به حدّ رشد رسد؛ آن وقت، مفوّض به اوست و حقّ التولیّه والنّظاره بعد از اخراجات ضروریّهي موقوفات از تعمیر و عشر و دیوانی و نفقه و غیرذلک ،عشر و ربع عشر است از منافع که عشر را متولّی بردارد و ربع عشر را ناظر و وصول کلّ منافع در صرف نمودن شرط نیست ؛آنچه وصول شود، به تدریج صرف شود و از منافع موقوفات در هر چهار سال، یک سواد از وقفنامچه مثل همین، متولّی استکتاب نماید و معتبر ساخته، در نزد امینی بسپارد تا نسخ متعددّه در میان باشد و موقوفات از میان نرود و صیغه وقف به نهج مرقوم مزبور21، صحیحاً واقع ساخت ،واقف مزبور و موقوفات را کلاًّ به تصرّف وقف داد. تصرّفاً، صحیحاً، شرعیاً،« فمن بدله بعد ما سمعه، فانمّا اثمه علیّ الذّین یبدّلونه انّ الله سمیع علیم» و کان وقوع، ذلک فی اللیلة الحادیة22 والعشرین ،من23 ذی الحجّه سنهي 1279ق.// سواد مطابق اصل است ،الاقل ابوالقاسم ابن مرحوم استاد حاجی حسین بنّاء 22 حج 1329، مهر عبده ابوالقاسم، اعترف بجمیع ما رقم فیه الاقل الحاج ابن خیرالحاج حاجی ملّا محمّدحسن ،محلّ مهر سجعه محمّدعلی ،اعترف الواقف بما رقم فیه لدی ،الحاجی ابن مرحمت شأن، حاجی محمّدابراهیم، محلّ مهر سجعه محمّدمهدی، اعترف الواقف بجمیع ما رقم فی المتن، سیّما اجراء الصیغه والتصرف ،اقلّ الحاج و احقر عباده، محمّدحسن بن فخرالحاج حاجی محراب، مهر مفقود است، سواد مطابق اصل است ،عبدالحسین ابن مرحوم استاد محمّدتقی محلّه تلی ،22 حج 1329، مهر محمّد تقی ابن محمّدالحسین، سواد مطابق اصل است ،حررّه اقلّ الحاج حاجی کاظم، خلف صدق خیرالحاج حاجی ملّاح محلّه تلی، به تاریخ 23 حج 1329، مهر ابن 118 ، اعترف الواقف بما رقم فیه لدی، اقلّ الحاج ابن مرحوم استاد زین العابدین،// اعترف الواقف بما رقم فیه لدی ،ابن مرحوم آقارمضان ،محلّ مهر سجعه م ح م د م ه د ی، مطابق اصل ،اقل الحاج ابن اشرف الحاج حاجی محمّدحسین ،سجعهي حسین منّی و انا من حسین ،اعترف الوقف بمراتب المرقومه، حرر ابن مرحمت شأن، حاجی محمّدحسین عطّار، محلّ مهر سجعه، ابن محمّدحسین علی اصغر، سواد مطابق اصل است ،الاقل الحاج ملّا حسن ابن مرحوم استاد عبّاس محلّه تلی ،22 حج 1329، مهر ناخوانا ،اعترف بجمیع ما رقم فیه ،الاقلّ الحاج ابن خیرالحاج حاجی ملّا محمّدحسن، سجعه محمّدعلی ،اعترف الواقف بما رقم فی لدی ،بن الحاج ابن مرحوم آقا عبدالکریم، سجعهي رمضان، اعترف الواقف بما رقم فیه لدی ،ابن مرحوم آقاعبدالکریم رمضان، سواد مطابق اصل است ،العبد المذنب ،الحسین ابن مرحوم استاد باقر محلّه تلی، 22 حج 1329، مهر حسین منّی و انا من حسین ،اعترف الواقف بما رقم المتن ،الحاج ابن مرحمت شأن خیرالحاج حاجی علی محمّد، سجعه حسین منّی و انا من حسین عاعترف الواقف بما رقم فیه، ابن مرحوم آمحمّد رحیم، سواد مطابق اصل است ،اقلّ الحاج محمدرضا، اعترف بما فیه لدی، سجعه عبده الراضی علی اکبر، اعترف بما رقم فیه لدی، ابن مرحوم حاجی علی محمّد ،حررّها محلّ دو مهر کوچک محمدباقر، اعترف بما فیه لدی ،الاقل الحاج ابن مرحوم حاجی محمّد، سجعهي رمضان، اعترف الواقف بما رقم فیه لدی، ابن خیرالحاج حاجی رمضان تاجر یزدی، محلّ مهر غلامرضا ،اعترف بجمیع ما رقم فیه لدی ،العبد الاقل الحاج محمّدعلی ابن مرحمت شأن استاد اسماعیل الخراسانی، السواد مطابق الاصله، حررّها اقل الحاج ابن مرحوم حاجی رجب محلّه تلی ،22 حج 1329، مهر غلامرضا، السواد مطابق الاصل .//حرّرها الاقلّ السادات ،سید علی اصغر ،ولد الصدق جناب مستطاب آقای آقاسید حسین بافقی، تحریراً فی یوم پنج شنبه بیست و دوم شهر ذی الحجّة الحرام ،من شهور سنهي 1329، الراجی علی الحسینی و کذا الاخر لدی، حررّه اعترف الواقف بجمیع ما رقم فیه عندی ،حررّها محلّ مهر ملّا علی اکبر استاد کریم نحوی، سواد مطابق لاصله، الاحقر العباد، فی 18 حجّه 1340، مهر ناخوانا، مطابق لاصلهع حررّ مهر عبده المحمّد شریف ،مهر ناخوانا، ذا و اصله شعبان، حررّه مهر محمّد ابن یحیی موسوی و مهر الشریف علی مطابق الاصل، حررّه محمّد بن مرحمت شأن، حاجی غلامعلی رحمه الله، فیه 22 ذی الحجّه 1329 ،مهر ناخوانا، السواد مطابق الاصل، حررّها الاقل السادات، سید حسین امام، راتب مسجد محلّه تل، ولد مرحمتشأن حاجی سید احمد بافقی، فیه 22 ذی الحجّه الحرام سنهي 1329، مهر حسین الحسینی، مطابق الاصله، حررّها مهر الراجی، یحیی موسوی، ایضا مهر ناخوانا، سواد مطابق است ،الاوّل عبادالله، مهر عبده الراجی، احمد طباطبائی، محلّ خاتم شریف آقاشیخ محمّدتقی، ذیل مجده العالی، محلّ خاتم شریف حجّة الاسلام آقای آقاسید یحیی مجتهد، دام ظله العالی، محلّ خاتم شریف آقا آقاسید احمد ابن مرحمت شأن آقاسید محمّدابن آقاسید مرتضی،اعلی الله مقامه، محلّ خاتم شریف حاجی میرزا علی، خلف مرحمت شأن خلد قرار آقامیرزا محمّدجعفر مجتهد ،اعلی الله مقامه، محلّ خاتم شریف آقاسید محمّد، خلف الصدق جناب آقا سید یحیی مجتهد، دام ظلّه العالی، محلّ خاتم آقای آقاسید جواد، خلف الصدق جناب خیرالحاج الاسلام آقای آقا سید یحیی مجتهد
1-نسخه 2و3:واقف هم التحصيل.
2-نسخه 2:لذخائر.
3-نسخه 2و3:والصلّو.
4-نسخه 2و3:آدمي.
5-نسخه3:تحليه.
6-نسخه2:دررسد،ندارد.
7-نسخه2:آني.
8-نسخه1:بن.
9-نسخه2:ثلاث.
10-نسخه1:گرديد.
11-نسخه2:ملك،ندارد.
12-نسخه1و2؛همه جا:دنگ.
13-نسخه 1:مجاري،ندارد.
14-نسخه 2اين جمله را ندارد:سيّمامياه جبل آن بقدرالحصّه.
15-نسخه 2جابجاشده وجمله ذيل ش9رااينجا آورده است.
16-نسخه 1و2:مندگار.
17-نسخه3:صفّاريان.
18-نسخه3:متغلبيّه.
19-نسخه2:اعلميّت واصلحيّت وارشديّت.
20-نسخه3:نجوا
21-نسخه2:مزبور مرقوم.
22-نسخه2:الحادي؛نسخه3:الثانيه.
23-نسخه3:شهر ذي الحجّه.
|
|
آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 16 آبان 1390 ساعت 18:12 |